السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

80

تفسير الميزان ( فارسي )

« 1 » ، و در اين كلام خود ، علم غيب را براى غير خود نيز اثبات كرده ، و آن غير ، عبارت است از رسولى كه صلاحيت علم غيب را داشته باشد ، و براى اين معنا نظاير ديگرى در قرآن هست ( مثلا گرفتن جان مردگان را ، از يك سو منحصر در خدا مىكند ، و از سوى ديگر به ملائكه نسبت مىدهد « مترجم » ) . و اما جهت اول - كه گفتيم قرآن كريم علم تاويل را تا حدودى براى غير خدا هم اثبات كرده است ، بيانش اين است كه آيات مربوط به تاويل همانطور كه خاطرنشان كرديم دلالت دارد بر اينكه تاويل عبارت است از امر خارجى ، كه نسبتش به مدلول آيه نسبت ممثل به مثل است . پس امور خارجى نامبرده هر چند مدلول آيه نيستند ، به اين معنا كه لفظ آيه دلالت بر آن امر خارجى ندارد ، و ليكن از آن حكايت مىكند و آن امور محفوظ در الفاظ هستند ، و آيات به نوعى از آن امور حكايت مىكند ، نظير مثل معروف كه گفته‌اند : « در تابستان شير را فاسد كردى » و اين را به كسى مىگويند كه اسباب و مقدمات امرى را قبل از رسيدن وقت آن از دست داده باشد ، چيزى كه از لفظ اين مثل استفاده مىشود اين است كه زنى در تابستان كارى كرده كه خودش يا حيوانش در زمستان شير ندهد ، و اين مضمون با مواردى كه براى آن مثال مىزنيم تطبيق نمىكند ، و در اين موارد هر چند شيرى و تابستانى در كار نيست ولى در عين حال وضع شنونده را در ذهن او ممثل و مجسم مىكند . مساله تاويل هم از همين باب است ، حقيقت خارجيه كه منشا تشريع حكمى از احكام و يا بيان معرفتى از معارف الهيه است ، و يا منشا وقوع حوادثى است كه قصص قرآنى آن را حكايت مىكند ، هر چند امرى نيست كه لفظ آن تشريع ، و آن بيان و آن قصص بطور مطابقه بر آن دلالت كند ، ليكن همين كه آن حكم و بيان و حادثه از آن حقيقت خارجيه منشا گرفته ، و در واقع اثر آن حقيقت را به نوعى حكايت مىكند مىگوييم : فلان حقيقت خارجيه تاويل فلان آيه است ، هم چنان كه وقتى كارفرمايى به كارگرش مىگويد : ( آب بيار ) ، معناى تحت اللفظى اين كلمه اين نيست كه من براى حفظ و بقاى وجودم ناگزير بودم بدل ما يتحلل را به جهاز هاضمه خود برسانم ، و بعد از خوردن آن تشنه شدم ، اما همه اين معانى در باطن جمله مذكور خوابيده ، و تاويل آن بشمار مىرود .

--> ( 1 ) خدا كه عالم غيب است غيب خود را براى كسى اظهار نمىكند مگر رسولى كه بپسندد . ( سوره جن آيه 27 ) .